تبليغاتX
!!خاطرات 3 کلنگ دار

!!خاطرات 3 کلنگ دار

...!خاطرات تلخ و شیرین ما توی گروه

 

بدون شرح! سمانه جونم که پیداست تو عکس!

سی دی خامی که من از یه بنده خدایی گرفتم!!

خواهر پوم دونگی!

اینا یواشکی اومده بودن تو ساکم سر اجرا!

پشت سن یکی از اجراها و مکافاتی که داشتیم ! این همون فانوس معروفه بودا! داشته باشید تو چه نوری لباس عوض کردم!

پوم دونگی و منگل!! رفته بود مهمونی خونه سحر اینا.. با تشکر از مامان سحر که براش شال و کلاه بافت!

 

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 17:58 توسط بچه های دور برگردون| |

 

به قول معروف! تولد سمانه مبارک

نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 14:18 توسط بچه های دور برگردون| |

 

دوستان مردونگی کنید اعتراف کنید کی دمامه رو ترکونده!!!

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 21:28 توسط بچه های دور برگردون| |

 

سمانه خیلی دوست داشت دیشب حلقوم راحتی بخره!!!

بعضی ها هم خیلی زیبا شده بودن  ! نسیم جان اصلا منظورم تو نیستی ها!

میتونم بهتون مژده بدم که تو جشم سپاس یکی یه دونه پودِس به همتون جایزه میدیم!!!!

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 19:18 توسط بچه های دور برگردون| |

 

آفرین بر مادرت که نام تو را حُر نهاد ..

سمانه : آفرین بر تِمار که نامِتِرِ حِر بِشته !

مهرانه : آفرین اَ اَداتَ که نِم تو نِیایَ حُر !

مژگان : ساغُل آنانا که آدون حُر گویوپ !

مریم : ووی کاکو مادرتو! بنازُم که نومِتورُ حُر گذاشته !

نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 22:44 توسط بچه های دور برگردون| |


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 22:35 توسط بچه های دور برگردون| |

دوستان جُ جُ قُ قُ ! عزاداریاتون قبول ..

لطفا بیشتر هوای کیو رو داشته باشید! و اینکه سر تشنگی کوزه رو از من نگیرید!

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 23:0 توسط بچه های دور برگردون| |

 

دوستان از اجرای عید غدیره گروه دو  که معلوم نشد واسه چی یادشون رفته بود بروشورارو تقسیم کنن!!!  بگذریم و از کلماتی که سمانه جون اکیدمی کرده!!! هم بگذریم میرسیم به آدرس دادن های آقا درویش که کشته ما رو!!!!

آقا درویش ما گم شدیم الان از کجا بیایم ؟ آقا درویش : بیا دانشگاه فلان سلامتِ نمیدونم چی چی رو پیدا کن! بعد که رسیدی بهش خیابون اون وریشو!!! چَپَکی بیا بالا!!!!

سمانه زیر لب : توبس توبس !!! ( دوبس دوبس)

فاطمه ح : بچه ها واقعا دَمِتون کرم نکنه !!!

...

ناهید س جون با میمیک رو به فاطمه سادات کرد و گفت: فاطمه من اولا که تو رو دیدم فکر میکردم سیدی!!!!

آقا درویش: درد کرد؟ !! ( درد گرفت!) این تِک بده هم خیلی باحاله که آقا درویش میگه!! (تکیه بده!)

 

صفدر!

این هم صفدره!! داداشه پوم دونگیه!!

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 15:23 توسط بچه های دور برگردون| |

 

گر ز آزردن من ،هست غرض مُردنِ من .. مُردَم! آزار مَکِش از پی آزردن من ...

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 22:1 توسط بچه های دور برگردون| |

 

کاش میشد اسم اینجا رو بزارم ۲کلنگ دار ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 22:16 توسط بچه های دور برگردون| |

Design By : Night Melody